أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

174

قانون ( فارسى )

فصل چهارم - بيمارىهاى گسستگىآور بيمارىهائى كه پيوستگى اندام را به گسستگى وامىدارند و آنها را بطور كلى جدائىانداز ( گسستگىآور ) مىنامند در هر حالتى و بتناسب موضع بيمارى زده نام‌هاى متنوع دارند چنان كه : 1 - اگر اين بيمارى بر پوست وارد شود آن را خراش و ( سحج ) مىنامند . 2 - اگر بيمارى پوست و مجاور آن را دربرگيرد ، چنان كه چرك نداشته باشد آن را زخم ( جراحت ) مىنامند . 3 - اگر بيمارى پوست و مجاور آن را بگيرد و چرك داشته باشد بنام قرحه ( زخم چركى ) مىنامند . پيدايش چرك از آنجاست كه چون اندام ناتوان است مواد زائد بر آن فرود مىآيد و از طرف ديگر چون اندام بيمارىزده قدرت به كار بردن غذا و هضم را ندارد ، غذايش به مواد زايد تبديل و چرك مىشود . زخم و قرحه ناشى از بيمارى جدائىانداز در اندام غير گوشتى نيز ممكن است رخ دهد . 4 - گسستگى ممكن است در استخوان روى دهد و استخوان بشكند و به دو يا چند قطعه بزرگ و يا قطعات ريز زياد تبديل گردد و يا در درازاى خود ترك بردارد . 5 - گاهى غضروف‌ها - يعنى هر سه نوع آنها - و گاهى نيز پىها به اين بيمارى دچار مىشوند . اگر اين گسستگى در پهناى غضروف باشد آن را دملك و جوش ( بثر ) مىنامند و اگر در طول غضروف يا پى واقع شود و به ژرفناى آن نرسد ، شكاف ( شق ) ناميده مىشود و چنانچه بسيار عمقى باشد آن را شكست ( شدخ ) نام نهاده‌اند . 6 - گسستگى گاهى كه به اجزاى ماهيچه مىرسد ، اگر كنارهء ماهيچه را بگيرد و در پى يا دور تر باشد بنام هتك ناميده مىشود ؛ اگر در پهناى ماهيچه رخ دهد آن را بريدگى ( حز ) مىنامند ؛ چنانچه در طول ماهيچه باشد و تعدادش كم ولى ژرفايش زياد باشد بنام دريدگى ( فدغ ) و آخر الامر اگر اجزاى آن زياد و پراكنده و ژرف باشد آن را كوفتگى ( رض ) و تباهى و ازهم‌پاشيدگى ( فسخ ) ناميده‌اند . گاهى نيز اگر اين بيمارى در وسط ماهيچه پديد آيد بهر صورتى كه باشد بنام فسخ و رض و فدغ ناميده مىشود . 7 - اگر بيمارى گسستگىآور به شريان و وريد راه يابد آن را انفجار ؛ و اگر بازدارنده و پيشگير باشد آن را فصل ؛ اگر در طول شريان يا وريد رخ دهد بنام ترك ( صدع ) ؛ چنانچه بر سر راه باز شدن دهانه‌هاى شريان و وريد قرار گيرد بنام دهان‌بند ( يثق ) ؛ در صورتى